![]() |
![]() |
|
|
آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم از شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم تقصير كسي نيست كه اينگونه غريبيم شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميريم
روي قبرم بنويسيد مسافر بوده است بنويسيد که يک مرغ مهاجر بوده است بنويسيد زمين کوچهي سرگرداني است او در اين معبر پرحادثه عابر بوده است صفت شاعر اگر همدلي و همدردي است در رثايم بنويسيد که شاعر بوده است بنويسيد اگر شعري از او مانده به جاي مردي از طايفهي شعر معاصر بوده است مدحگويي و ثناخواني اگر دينداري است بنويسيد در اين مرحله کافر بوده است
مسافر تو اگر مي دانستي که چه روي هر سينه سري گريه کند وقته وداع سر من وقته وداع گوشه ي ديوار گريست من عادت ميکنم با درد تازه......جدايی شايد از من,من بسازه!...... شب بي بهانه تر از قطره هاي بارون ,شگفت انگيز تر از آبي آسمون و عميق تر از سياست رنگين کمون پا گذاشتي تو زندگيم ! چقدر تعجب کردم وقتي دست به دستم دادي بدون اينکه از فرداي نا معلوم روياي اقاقيا واهمه داشته باشي . همون موقع انگار کتيبه خدا رو به خوشبختي ما داشت ورق مي خورد , همه فرشته هاي آسموني رو به قبله وحدانيت عشق برامون سجده کردن و چند لحظه بعد همه ابرها برامون يه دريا لبخند فرستادن . از اون روز ديگه دستهام از يادنيلوفرهاي آبي غافل نشدن , گرچه ميدونم اين روياي شيرين ابدي نيست ولي... مي دونم همونطور که بي بهانه اومدي بي بهانه هم خواهي رفت , مي دونم روزي که بري من ميشم تنها ترين برکه روي زمين , مي دونم هميشه بايد يادم باشه تو مال من نيستي gofte bodi ke tabib del bimarani pas tabib del man bash ke bimar toam تو آرام در کنارم حضور داری واین همه ی نیاز من است
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 7 مرداد1385ساعت 3:21 بعد از ظهر توسط شیما |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
در کلبه ی ما رونق اگر نیست مهم نیست
ولی در هر صورت از آمدنت خیلی خوشحالم شیما |
| آرشیو موضوعی |
|
زندگی |
|
RSS
|