![]() |
![]() |
|
|
گویند غروب جائیست که آسمان زمین را می بوسد... من امشب برای تو غروب می کنم ، کجائی آسمان من ! زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نيست و دلم بس تنگ است بی خيالی سپر هر درد است باز هم می خندم آن قدر می خندم که غم از روی رود
بودنم را هيچ کس باور نداشت هيچ کس کاري به کار من نداشت بنويسيد بعد مرگم روي سنگ
با خطوطي نرم و زيبا و قشنگ او که خوابيده است در اين گور سرد بودنش را هيچ کس باور نکرد
نه از خاکم نه از بادم نه در بندم نه آزادم نه آن لیلاترین مجنون نه شیرینم نه فرهادم فقط مثل تو غمگینم فقط مثل تو دلتنگم اگر آبی تر از آبم اگر همزاد مهتابم بدون تو چه بی رنگم بدون تو چه بی تابم...
بازیچه دست یار بودن عشق است در پنجه غم شکار بودن عشق است در محکمه ای که یار باشد قاضی محکوم طناب دار بودن عشق است
من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي
بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو!
کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام!
درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي
هر انسانی که بدنیا می آید برای یافتن گمشده ای می آید که رسالت اوست . من هم چیزی را گم کرده بودم که نمی دانستم چیست. بارها و بارها اتفاق می افتاد که احساس می کردم آن را یافته ام،زمانی در لذت های حقیقی و نا حقیقی ام ، زمانی در نوشتن هایم ، زمانی در آموختن علم ، زمانی در جسارتم برای بد بودن ، زمانی در شعر و زمانی در تو
.....دیگر فراموشم نکن......همرنگ دریا کن مرا.....یکبار معنا کن مرا ,بلکه از صورتي به صورتي ديگر و از اشخاصي به اشخاصي ديگر منتقل و تبديل ميشود دستها بالا بود هر كس سهم خودش را مي طلبيد سهم هر كس كه رسيد داغ تر از دل ما بود. ولي نوبت من كه رسيد !سهم من يخ زده بود! سهم من چيست مگر؟ يك پاسخ! پاسخ يك حسرت!سهم من كوچك بود قد انگشتانم...عمق ان وسعت داشت ... زندگی عشق است عشق افسانه نیست آنکه عشق را آفرید دیوانه نیست
عشق آن نیست که کنارش باشی عشق آنست که به یادش باشی...
تحمل تنهايي از گدايي دوست داشتن آسانتر است،
تحمل اندوه از گدايي شادي راحتتر است. بهتر است انسان بميرد تا به گدايي زندگي برخيزد
ما در ره دوست نقص پیمان نکنیم... گرجان طلبید دریغ از جان نکنیم...
دنیا گر از زیبارویان لبریز شود... ما پشت به دوستان قدیمی نکنیم... محبت را به دل دادن صفای سینه می خواهد. به یاد همدیگر بودن دل بی کینه می خواهد. در زندگي بارون نباش که فکر کنند با منت خودتو به شيشه مي کوبي
ابر باش تا منتظرت باشن که بباري
مگذار تالحظه ها عشق رابه فراموشي بسپارند و فراموشي عشق را احاطه كند پس بيا لحظه ها را عاشقانه باش تا عشق لحظه هاي مارا به فرامو شي نسپارد هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند ما هميشه صداهاي بلند را ميشنويم، پررنگ ها را ميبينيم، سخت ها را ميخواهيم. غافل ازينکه خوبها آسان ميآيند، بي رنگ مي مانند و بي صدا مي روند فرياد من از داغ توست ...... بيهوده خاموشم مکن ...... حالا که يادت ميکنم ...... ديگر فراموشم مکن ...... همرنگ دريا کن مرا ...... يکبار معنا کن مرا عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 29 تیر1386ساعت 3:27 بعد از ظهر توسط شیما |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
در کلبه ی ما رونق اگر نیست مهم نیست
ولی در هر صورت از آمدنت خیلی خوشحالم شیما |
| آرشیو موضوعی |
|
زندگی |
|
RSS
|