![]() |
![]() |
|
|
یه مدتی هست بد جوری دل تنگم . نمی دونم دلتنگ چی.واسه همین هم حوصله ی اینکه چیزی را بنویسم ندارم.شاید بهترین چیز اشک باشه... به دادم برس ای اشک دلم خیلی گرفته.......... نگاهم کرد در نگاهش عشق خواندم...نگاهم کرد پنداشتم دوستم دارد....ولی بعدها فهمیدم او فقط نگاهم کرد اون مطلبی را که قرار بود در این پست بگم باشه برای پست بعدی...اخه الان نمیشه.راستی از دوستای خوبم هم که نظر می دن مرسی اگر هم کسی عکس خواست در قسمت نظرات بگه+ایمیل تا براش بفرستم دیگه چی بگم.................گفتم که امروز زیاد سرحال نیستم.دیگه اینگه همه شماهارو دوست دارم.... حتی اونهایی که نظر نمی دن حرف اخر هم :دوستون دارم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 11 تیر1385ساعت 9:14 بعد از ظهر توسط شیما |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
در کلبه ی ما رونق اگر نیست مهم نیست
ولی در هر صورت از آمدنت خیلی خوشحالم شیما |
| آرشیو موضوعی |
|
زندگی |
|
RSS
|